محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1218
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ايشان را دهد . ما بازگرديم . و گروهى گفتند نگرديم . و اختلاف اندر ميانشان افتاد و گروه گروه بازگشتن گرفتند تا همه سپاه بىحرب به بغداد شدند . و طاهر سپاه از شلاشان برگرفت و به عقبه فرو شد و حلوان بگرفت . و نامه كرد كه به عقبه فرو شدم و به حدّ عراق بيرون آمدم . و مأمون بدان شاد گشت و او را خلعت فرستاد ، و سهل بن فضل را نيز خلعت داد كه او اشارت كرده بود به فرستادن طاهر ، و او را ذو الرّياستين نام كرد يعنى رياست خداى و رياست تدبير حرب . و طاهر نامه كرد و مدد خواست و گفت سپاه فرست تا من از سوى نهروان به بغداد شوم ، و سپاه ديگر از سوى اهواز برود . مأمون هرثمة بن اعين را با بيست هزار مرد بفرستاد . و هرثمه به اسفهبدى از طاهر بزرگتر بود ، و مأمون دانست كه هرثمه فرمان طاهر نكند ، نامه كرد طاهر را كه چون هرثمه به تو رسد ، تو به راه اهواز برو تا هرثمه به راه نهرين شود . و محمّد چون اين سپاه او از در حلوان بازگشت بىحرب ، از آن سپاه خود نوميد شد ، و عبد الملك بن صالح الهاشمى را اميرى شام داد و گفت آنجا سپاه گرد كن . عبد الملك برفت با ده هزار مرد از سپاه بغداد . چون به رقّه رسيد بيمار شد . و حسين بن على بن عيسى بن ماهان با او بود و مهتر سپاه بود ، عبد الملك را گفت تو بيمار شدى و به شام دير توانى شدن ، و امير المؤمنين را سپاه بايد و تأخير برنتابد . از ايدر نامه كن به شام تا سپاه بيايد و ايشان را به بغداد فرست . عبد الملك نامه كرد از رقّه به سپاه خويش و ايشان را وعده كرد بسيار . و سپاه شام بيست هزار مرد به رقّه اندر آمدند . و از سپاه بغداد يك تن اسبى را بدزديده بودند از چند سال باز ، و آن اسب را با يكى از شام بديدند . و شامى بانگ كرد . و بغداديان گرد آمدند و هر دو گروه به سلاح اندر شدند و حرب اندر گرفتند . و عبد الملك حسين بن على بن عيسى را گفت : برخيز و اين مردمان را از يك ديگر بازكن . و شاميان قتل بسيار كرده بودند از بغداديان ، و ايشان را به هزيمت كرده . و حسين سوى بغداديان ميل كرد و ايشان را از هزيمت بازگردانيد ، و از شاميان بسيار بكشت و ايشان را هزيمت كرد . شاميان گفتند ما را چندين مقدار است ما